افغانستان در بن بست دولت-ملت سازی

 

 

 

افغانستان در بن‌بست دولت–ملت:

بحران‌های ساختاری، وضعیت اقوام غیر پشتون و چشم‌اندازهای حقوقی آینده 3/1/2026

به نام خدا

علی محقق نسب

چکیده  

این مقاله به بررسی بحران‌های چندلایهٔ افغانستان در سه دههٔ اخیر می‌پردازد و نشان می‌دهد که ریشهٔ اصلی این بحران‌ها در ناکامی ساختاری دولت–ملت، تمرکز قومی قدرت وحذف سیستماتیک اقوام غیرپشتون نهفته است. تمرکز ویژهٔ مقاله بر وضعیت هزاره‌ها به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های قومی–مذهبی است که با تبعیض های تاریخی، ناامنی های هدفمند و محرومیت های اجتماعی–اقتصادی مواجه‌اند. مقاله با بهره‌گیری از چارچوب حقوق عمومی و حقوق بین‌الملل، راه‌حل‌هایی چون نظام سیاسی فراگیر، تمرکززدایی قدرت، تضمین حقوق اقلیت‌ها و بررسی حق تعیین سرنوشت را تحلیل می‌کند. هدف این پژوهش، فراهم‌کردن مبنایی تحلیلی برای گفت‌وگوی علمی و سیاست‌گذاری عادلانه در مورد آیندهٔ افغانستان است.

کلیدواژه‌ها: افغانستان، بحران دولت–ملت، هزاره‌ها، حقوق اقلیت‌ها، کنفرانس علمی

مقدمه

افغانستان در سه دههٔ گذشته نمونه‌ای بارز از یک جامعهٔ گرفتار در بحران‌های هم‌زمان سیاسی، اجتماعی و امنیتی بوده است. تغییرات مکرر رژیم‌ها، مداخلات خارجی و شکست در نهادسازی فراگیر، این کشور را در وضعیت بی‌ثباتی مزمن قرار داده است. اهمیت این پژوهش در آن است که به‌جای تمرکز صرف بر ابعاد امنیتی، ریشه‌های حقوقی و ساختاری بحران را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که بدون بازتعریف مفهوم دولت و شهروندی، هیچ راه‌حل پایداری قابل تصور نیست. این مقاله تلاش می‌کند با زبانی تحلیلی و منطقی، زمینهٔ گفت‌وگو میان پژوهشگران و سیاست‌گذاران را فراهم سازد. ونکاتی را به اقوام غیر پشتون تذکر دهد.

 

بخش اول: بحران سیاسی–اجتماعی افغانستان

۱. بحران مشروعیت سیاسی

در چهار دههٔ گذشته، قدرت سیاسی در افغانستان عمدتاً از مسیر زور، کودتا، جنگ یا مداخلهٔ خارجی انتقال یافته است. نبود انتخابات آزاد، قانون اساسی مورد توافق عمومی و سازوکار پاسخ‌گویی، موجب شده است که دولت‌ها از مشروعیت مردمی تهی باشند. حاکمیت فعلی طالبان نیز فاقد مؤلفه‌های بنیادین دولت مدرن از جمله تفکیک قوا، مشارکت سیاسی و تضمین حقوق اساسی شهروندان است.

 

۲. تمرکز قومی قدرت

یکی از ریشه‌های اصلی بحران، تمرکز تاریخی قدرت در دست یک گروه قومی خاص و شبکه‌های همسو با آن است. این تمرکز، به حذف سیستماتیک اقوام دیگر از فرآیند تصمیم‌گیری، توزیع ناعادلانهٔ منابع و بازتولید بی‌اعتمادی قومی انجامیده است.

۳. فروپاشی اجتماعی

پیامدهای بحران سیاسی در سطح اجتماعی به‌صورت فقر گسترده، مهاجرت میلیونی، حذف زنان از حیات عمومی، افراط‌گرایی و فرسایش سرمایهٔ اجتماعی نمایان شده است. جامعهٔ افغانستان امروز با بحران هویت شهروندی مواجه است؛ جایی که «تبعیت» فرو دستی، سر سپردگی وفرمانبری جای «شهروندی» را گرفته است.

 

بخش دوم: وضعیت بسیار بد و شکنندهٔ هزاره‌ها

۱. تبعیض تاریخی

هزاره‌ها در تاریخ معاصر افغانستان با اشکال مختلف تبعیض قومی، مذهبی و نژادی روبه‌رو بوده‌اند. از سرکوب‌های گستردهٔ قرن نوزدهم گرفته تا حذف از ساختارهای نظامی و اداری، این تبعیض به‌صورت ساختاری بازتولید شده است.

۲. ناامنی هدفمند

در دو دههٔ اخیر، هزاره‌ها هدف حملات سازمان‌یافته در مدارس، مساجد، مراکز آموزشی و محلات مسکونی قرار گرفته‌اند. ناتوانی یا عدم تمایل حکومت‌ها به حفاظت مؤثر از این گروه، آنان را در وضعیت «آسیب‌پذیری مضاعف» قرار داده است.

۳. محرومیت اجتماعی–اقتصادی

سطوح بالای فقر، بیکاری، مهاجرت اجباری و محدودیت دسترسی به آموزش—به‌ویژه برای زنان و دختران—از ویژگی‌های وضعیت کنونی هزاره‌هاست. این شرایط، خطر حاشیه‌نشینی دائمی و فروپاشی سرمایهٔ انسانی را افزایش می‌دهد.

بحث هزاره ها، ازاین جهت مهم است که هزاره ها گروه شاخص اند. ستم هایی که در طول 138 سال گذشته بر هزاره ها رفته است نمادی از بحران سیاسی-اجتماعی افغانستان می باشد. مسلما برای حل بحران های مزمن افغانستان توجه به ابعاد چالش ها وحفره های خطر لازم است. بی توجهی به مساله هزاره ها به معنای نادیده گرفتن مهمترین مشکل کشور است.

 

بخش سوم: راه‌حل‌های حقوقی و قانونی برای رفع بحران‌ها

۱. راه‌حل‌های درون‌ملی

  • نظام سیاسی فراگیر: تدوین قانون اساسی جدید با مشارکت واقعی همهٔ اقوام و مذاهب.
  • تمرکززدایی قدرت: حرکت به‌سوی فدرالیسم یا خودگردانی محلی به‌منظور توزیع عادلانهٔ قدرت ومنابع.
  • تضمین حقوق اساسی: تضمین حقوق زنان، اقلیت‌ها و آزادی‌های مدنی.

راه حل های ذکر شده در أفغانستان بارها امتحان شده ولی به نتیجه نرسیده اند. یعنی أفغانستان تا کنون موفق نشده که نظام فراگیر همراه با تضمین حقوق اساسی شهر وندان ایجاد کند.

۲. راه‌حل‌های مبتنی بر حقوق بین‌الملل

  • حقوق اقلیت‌ها: بر اساس میثاق‌های بین‌المللی، اقوام حق دارند هویت، زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده و در ادارهٔ امور عمومی مشارکت داشته باشند.
  • مسئولیت حمایت (R2P):، (هر دولت مسئول حفاظت از مردم خود در برابر نسل‌کشی، جنایات جنگی، پاک‌سازی قومی و جنایات علیه بشریت است و اگر نتواند یا نخواهد این کار را انجام دهد، جامعه بین‌المللی مسئولیت دارد که وارد عمل شود و از مردم حمایت کند.)
  • در صورت ناتوانی دولت از حفاظت از شهروندان، جامعهٔ بین‌المللی مسئولیت اخلاقی و حقوقی دارد.

 

بخش چهارم: وظایف و گزینه‌های حقوقی اقوام غیرپشتون

۱. وظایف حقوقی و مدنی

  • مستندسازی منظم نقض حقوق بشر
  • ایجاد گفتمان حقوق‌محور و فراملی
  • همگرایی اقوام غیرپشتون حول مطالبات مشترک

۲. گزینه‌های حقوقی

  • اصلاح در چارچوب دولت موجود: مطالبهٔ فدرالیسم و مشارکت برابر.
  • خودمختاری منطقه‌ای: ادارهٔ محلی در چارچوب تمامیت ارضی.
    این گزینه های حقوقی در تاریخ افغانستان عملی نشده وامکان عملی شدن شان در آینده هم وجود ندارد.
  • حق تعیین سرنوشت خارجی (جدایی): گزینه‌ای که در شرایط سرکوب شدید و فقدان کامل راه‌حل‌های داخلی، و با اجماع داخلی و حمایت بین‌المللی، قابل طرح است؛ بلکه تنها گزینه معقول به نظر می رسد.

 

نتیجه‌گیری و پیشنهادها

بحران افغانستان را باید فراتر از یک منازعهٔ سیاسی یا امنیتی مقطعی درک کرد؛ این بحران، در اصل بحران ساختاری دولت–ملت و فقدان عدالت قومی و حقوقی است. هزاره‌ها و دیگر اقوام غیرپشتون، در نتیجهٔ تبعیض سیستماتیک و ناتوانی دولت‌ها در تأمین امنیت و مشارکت برابر، در موقعیت آسیب‌پذیری مزمن قرار گرفته‌اند.

بر اساس یافته‌های این مقاله، پیشنهاد می‌شود:

  1. بازاندیشی در ساختار قدرت و حرکت به‌سوی نظام‌هایی که تکرار مکررات ورفتن به سوی توهمات نباشد.
  2. جامعهٔ دانشگاهی و نهادهای بین‌المللی نقش فعال‌تری در مستندسازی و طرح حقوقی بحران افغانستان ایفا کنند.
  3. گفت‌وگو دربارهٔ حق تعیین سرنوشت، به‌عنوان یک بحث حقوقی و نه صرفاً سیاسی، در مجامع علمی تقویت شود.
  4. با عنایت به اوضاع بحرانی دایمی افغانستان ونیز با توجه به قواعد وقوانین جهانی ورفتار بسیاری از ملت های جهان در صورتی که کشور در سلطه استعمار یا اشغال خارجی باشد ویا در کشور حکومت وجود نداشته باشد ویا سرکوبگر وتبعیض کار باشد ویا متهم به جنایت علیه بشریت یا نسل کشی باشد و… در این حالات مردم می توانند از حق تعیین سر نوشت خود تا جدایی و استقلال کامل استفاده نموده خود را از بحران های شدید ودایمی نجات دهند.
  5. دولت جمهوری دموکراتیک هزارستان برای مردم هزاره استفاده از حق تعیین سرنوشت تا استقلال کامل را پیش نهاد کرده است چون هیچ راه حل عادلانه داخلی را ممکن نمی داند. انتظار داریم که سایر اقوام هم به این راه حل بیندیشند.

این مقاله امیدوار است که بتواند به‌عنوان نقطهٔ آغاز گفت‌وگویی علمی و مسئولانه دربارهٔ آیندهٔ عادلانه‌تر، با ثبات تر وامید آفرین تر برای مردم ما، مورد استفاده قرار گیرد.

والسلام علیکم ورحمت الله



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



خبرهای مرتبط