شرایط و آزمون حقوقی استقلال جبرانی
فصل ششم – از نسل کشی تا استقلال جبرانی علی محقق نسب شرایط و آزمون حقوقی استقلال جبرانی
مرکز مطالعات استراتژیک هزاره ها
علی محقق نسب
این پرسش، یکی از عمیقترین پرسشهای تاریخی و انسانی است.
ملتهایی که بارها شکست، استعمار، تبعیض، نسلکشی، استبداد یا تحقیر را تجربه کردهاند، فقط از نظر اقتصادی یا نظامی آسیب نمیبینند؛ بلکه «روح جمعی» آنها زخمی میشود. بازسازی چنین جامعهای، پیش از هر چیز، بازسازی اعتماد، کرامت و امید است.
تجربهٔ ملتهای مختلف در تاریخ نشان میدهد که بازسازی سیاسی و اجتماعی معمولاً چند مرحلهٔ اساسی دارد:
مردمی که سالها تحقیر شدهاند، کمکم ممکن است احساس کنند «ناتوان» یا «محکوم به شکست» هستند.
اولین گام، شکستن این ذهنیت است.
این کار از راههای زیر انجام میشود:
کشورهایی مانند Japan پس از جنگ جهانی دوم،( هیروشیما و ناگاساکی ) یا Germany یعنی آلمان که پس از ویرانیهای عظیم، در زمان هیتلر، توانستند با بازسازی عزت ملی، دوباره برخیزند.
جامعهٔ زخمی معمولاً دچار تفرقه میشود:
اگر یک «روایت مشترک» ساخته نشود، جامعه دوباره فرو میپاشد.
این روایت باید بگوید:
«ما با وجود تفاوتها، سرنوشت مشترک داریم.»
رهبران بزرگ تاریخی معمولاً فقط سیاستمدار نبودند؛ بلکه «معمار معنای جمعی» بودند.
نمونههایی مانند Nelson Mandela نشان میدهد که چگونه میتوان حتی پس از دههها تبعیض، کشور را به سمت آشتی ملی هدایت کرد.
البته مردم ما گرفتار تصورات اشتباه نشوند: ماندلا زمانی موفق به باز سازی سیاسی واجتماعی شد که به قدرت رسید. المان زمانی خود را ساخت که به قدرت رسید. ژاپن زمانی درد وزخم های هیروشیما وناگاساکی را التیام بخشید که قدرت در دست خودش بود. پس هیچ هزاره ای نباید تصور کند که با بودن سلطه پشتون می تواند جامعه خود را باز سازی کند. اگر نرسون ماندلال همچنان در اسارت سفیدان بود هرگز موفق نمی شد که جامعه جدید ایجاد کند.
هزاره ها نیز توان باز سازی دارند، در صورتی که خود را از اسارت نجات دهند وبه قدرت ملی خود برسند.
ملتهای سرکوبشده اغلب:
بازسازی واقعی بدون آموزش مدنی ممکن نیست:
جامعهای که فقط خشم دارد، ممکن است دوباره وارد چرخهٔ خشونت شود.
هیچ جامعهای فقط با احساسات بازسازی نمیشود.
اعتماد عمومی وقتی برمیگردد که مردم ببینند:
اگر همه چیز به یک رهبر وابسته باشد، جامعه دوباره شکننده میشود.
فقرِ مزمن، تحقیر اجتماعی را عمیقتر میکند.
مردمی که:
به سختی میتوانند اعتماد به نفس جمعی پیدا کنند.
برای همین:
بخش مهمی از بازسازی روحی جامعه است. این شرایط در خارج از کشور موجودند.
پس جامعه خارج نشین باید خود را باز سازی کند. منتظر دیگران نباشید خودتان دست به کار شوید.
جامعهٔ آسیبدیده، حافظهٔ زخمی دارد.
اگر دردهای تاریخی:
زخمها عمیقتر میشوند.
اما اگر حقیقت گفته شود، ثبت شود، و دربارهاش گفتوگو شکل بگیرد، جامعه کمکم میتواند از «نفرت دائمی» عبور کند.
بازسازی واقعی معمولاً در یک نسل کامل رخ میدهد، نه در چند سال.
باید نسلی تربیت شود که:
گاهی شعر، موسیقی، سینما و ادبیات بیشتر از سیاست جامعه را درمان میکنند.
ملتها فقط با نان زنده نمیمانند؛ با معنا زنده میمانند.
هنر میتواند:
یک نکتهٔ بسیار مهم
ملتهای شکستخورده معمولاً میان دو خطر گرفتار میشوند:
اما بازسازی پایدار، راه سومی است:
عزت بدون نفرت
قدرت بدون استبداد
هویت بدون حذف دیگران
در نهایت، هیچ ملتی برای همیشه محکوم به شکست نیست.
تاریخ بارها نشان داده که ملتهایی که عمیقترین زخمها را داشتهاند، گاهی به آگاهترین و مقاومترین جوامع تبدیل شدهاند — اگر بتوانند حافظه، امید، سازمان و اعتماد را همزمان بازسازی کنند.