جلسه دوم
معاویه و پروژه تغییر خلافت به سلطنت
آیت الله علی محقق نسب
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله واصحابه اجمعین.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ. 113 . هود.
به ستمگران تکیه نکنید که آتش شما را فرا می گیرد وصدای شما را کسی پاسخ نمی دهد ومورد حمایت قرار نمی گیرید.
یکی از بزرگترین عبرتهای تاریخ اسلام این است که ظلم همیشه با شمشیر آغاز نمیشود.
گاهی ظلم با یک سکوت آغاز میشود. گاهی با یک سازش. گاهی با عادی شدن ظلم واستبداد وتجاوز. وگاهی با پذیرفتن حاکمی که شایستگی حکومت ندارد.
امشب میخواهیم از مردی سخن بگوییم که اگرچه در کربلا حضور نداشت، اما بسیاری از تیرهایی که در عاشورا پرتاب شد، ساخته سیاستهای او بود. او معاویه بن ابیسفیان است.
معاویه چه جامعهای را تحویل گرفت؟
پس از صلح تحمیلی بر امام حسن علیهالسلام، معاویه حاکم بیرقیب جهان اسلام شد؛ اما او میدانست هنوز یک مانع بزرگ در برابر او وجود دارد. یعنی محبت اهلبیت در دل مسلمانان.
او میدانست تا زمانی که مردم علی علیهالسلام را معیار حق بدانند، حکومت اموی مشروعیت نخواهد یافت. بنابراین جنگی تازه آغاز کرد.
نه جنگ شمشیر. بلکه جنگ روایتها. جنگ رسانه. جنگ افکار عمومی.
نخستین امپراتوری تبلیغاتی تاریخ اسلام
معاویه صدها خطیب و راوی را در اختیار گرفت. تاریخنگاران درباری را به کار گرفت. حدیثسازان را تشویق کرد.
علمای خرافاتی وبی ایمان را استخدام کرد.
کوشش های مغرضانه معاویه به ثمر نشست. فضیلتهای ساختگی برای خاندان اموی دربین عوام الناس جریان پیدا کرد.
و درمقابل، فضایل اهلبیت پنهان گردید.
در بسیاری از شهرهای اسلامی، سبّ وناسزا به امیرالمؤمنین علیهالسلام به یک برنامه رسمی حکومتی تبدیل شد.
بیش از شصت سال بر منبرها به علی ناسزا گفته شد.
تصور کنید کودکی که از آغاز تولد خود این سخنان را میشنود، چگونه حقیقت را خواهد شناخت؟
معاویه فهمیده بود که اگر ذهن مردم تسخیر شود، دیگر نیازی به شمشیر نیست. بلکه عوام الناس مانند سیل خروشان همه جا را فتح می کنند وجامعه مومنان وتوده های نا اگاه مردم را به سود خاندان اموی وشجره ملعونه بسیج می کنند.
خریدن خواص
یکی از خطرناکترین اقدامات معاویه، خریدن شخصیتهای بانفوذ جامعه بود.
او پولهای کلان خرج میکرد. پول مال خودش نبود. مال بیت المال مسلمین بود. باج وخراج حکومت ظاهرا اسلامی بود. خزانه دولت بود که بی حساب وکتاب برای خراب کردن چهره علی و فرزندان علی هزینه می شد.
مقام های سیاسی و اداری میبخشید .زمین میداد. از بیت المال شهریه می داد وبسیاری از افراد را به خود وابسته میکرد.
امام حسین علیهالسلام بعدها در توصیف چنین فضایی فرمودند:
«الناس عبید الدنیا» مردم بندگان دنیا شدهاند.
وقتی منافع در خطر باشد، بسیاری از شعارها فراموش میشود.
کوفه نمونه همین بیماری بود.
شهری که روزی پایگاه علی علیهالسلام بود، اول به قتل خودش وچند سال بعد به قتل فرزند او رضایت داد.
چرا؟ زیرا دنیا واتیازات دنیوی بر ایمان غلبه کرده بود.
حذف تدریجی ارزشها
معاویه تنها به دنبال قدرت نبود. او در حال تغییر فرهنگ جامعه بود.
در حکومت نبوی، معیار برتری تقوا بود. اما در حکومت اموی، معیار نزدیکی به قدرت شد. در حکومت پیامبر، بیتالمال امانت بود.
اما در حکومت اموی، بیتالمال ملک شخصی حاکمان شد. در حکومت علی علیهالسلام، حاکم خادم مردم بود. اما در حکومت معاویه، مردم خدمتگزار حاکم شدند.
به همین دلیل امام حسین علیهالسلام بعدها فرمودند:
«ألا ترون أن الحق لا یعمل به وأن الباطل لا یتناهى عنه؟»
آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود واز باطل جلوگیری نمیگردد؟
این جمله توصیف دقیق جامعهای است که معاویه ساخته بود.
بزرگترین انحراف؛ ولایتعهدی یزید
اما خطرناکترین اقدام معاویه هنوز باقی مانده بود.
او تصمیم گرفت یزید را جانشین خود کند. این حادثه از هر جنگی خطرناکتر بود.
چرا؟
زیرا برای نخستین بار خلافت اسلامی به سلطنت خانوادگی تبدیل میشد. تمام ارزشهای اسلامی کنار گذاشته شد.
معیار تنها این بود: پسر معاویه بودن.
در حالی که خود معاویه به خوبی میدانست یزید چه شخصیتی دارد.
تاریخنگاران اهل سنت و شیعه نوشتهاند که یزید آشکارا اهل شراب، لهو ولعب، شکار ومجالس فساد بود.
حتا بسیاری از صحابه و تابعین نیز با ولایتعهدی او مخالف بودند.
اما معاویه با زور وتهدید وتطمیع راه را باز کرد.
چرا امام حسین سکوت نکرد؟
اینجا باید به یک سؤال مهم پاسخ دهیم.
چرا امام حسین علیهالسلام در برابر خلفای پیشین قیام مسلحانه نکردند اما در برابر یزید قیام کردند؟
پاسخ روشن است. زیرا مسئله فقط شخص یزید نبود. مسئله نابودی کامل اسلام وسنت ها و رویه های دینی بود.
اگر یزید به عنوان جانشین پیامبر پذیرفته میشد و حسین بن علی نیز بیعت میکرد، دیگر هیچ مرزی میان اسلام محمدی وحکومت اموی باقی نمیماند.
امام حسین در نامهای فرمودند:
«وَعَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ»
باید با اسلام خداحافظی کرد آنگاه که امت گرفتار حاکمی چون یزید شود.
این جمله بسیار سنگین است. امام نمیفرمایند حکومت در خطر است. نمیفرمایند اهلبیت در خطرند. میفرمایند اسلام در خطر است.
یعنی مسئله، مسئله دین خداست.
بیماری خواص
یکی از تلخترین بخشهای این دوره، سکوت خواص است.
بسیاری حقیقت را میدانستند.
بسیاری فساد یزید را میشناختند.
بسیاری حقانیت حسین را قبول داشتند.
اما حاضر نبودند هزینه بدهند.
امام حسین علیهالسلام در سخنرانی معروف خود برای علما وبزرگان جامعه فرمودند:
شما منزلت خود را از خدا گرفتهاید اما در برابر ظلم سکوت کردهاید.
این همان بیماری خطرناکی است که هر جامعهای را به سوی کربلا میبرد. ما، شیعیان أفغانستان وبخصوص جامعه هزاره صدها سال است که گرفتار این بیماری هستیم وهر روز وهر سال کربلا داریم.
وقتی خواص سکوت کنند، عوام گمراه میشوند. وقتی علما ساکت شوند، ظالمان جسور میشوند.
وقتی حق فریاد زده نشود، باطل عادی میشود.
جمعبندی
امشب فهمیدیم که عاشورا فقط نتیجه خشونت یزید نبود. عاشورا نتیجه دهها سال کار فرهنگی و سیاسی بنیامیه بود. عاشورا نتیجه تحریف حقیقت بود. نتیجه خریدن وجدانها بود. نتیجه سکوت خواص بود. نتیجه دنیاطلبی جامعه بود.
و این همان خطری است که هر عصر وهر نسلی را تهدید میکند.
کربلا ناگهان به وجود نمیآید. کربلا آرامآرام ساخته میشود. در ذهنها ساخته میشود. در سکوتها ساخته میشود. در معامله کردن حق ساخته میشود.
و آنگاه روزی فرا میرسد که فرزند پیامبر در میان هزاران مسلمان فریاد میزند:
«هل من ناصر ینصرنی؟»
و کسی پاسخ نمیدهد…
آری…
عاشورا پیش از آنکه در کربلا اتفاق بیفتد، در دلهای مردم اتفاق افتاده بود
. پیش آن که فرزندان خردسال هزاره را درکاج، در سید الشهدا، در عبد الرحیم ودر آموزشگاه ها وورزشگاه ها بکشند حمیت را، مردانگی را وشجاعت را در دل هزاره ها کشته بودند. با خریدن دلالان، ریش سفیدان، اربابان، سیدان وملایان، قتل عام را در افکار هزاره ها انجام داده بودند.
دراین بازار پرسود خرید وفروش، سادات مغرض وملایان بیسواد، نقش جدی واصلی را داشتند که به نام دین ومذهب، مردم هزاره را به باد توهین وتحقیر می گرفتند وبا ترویج خرافات مذهبی واثبات برتری نژادی سادات ومنسوبان به اهل بیت و برقراری مالیات 20 در صدی خمس، قتل عام را درجان ومال هزاره ها انجام داده بودند. هم اکنون هم درجامعه هزاره به شدت ادامه دارد.
چرا با آزادی خواهی مخالفت می شود؟ با استقلال خواهی مخالفت می شود؟ چرا پرچم خونبار ظاهر خانی را با افتخار حمل می کنند اما از پرچم خود متنفرند؟؟؟؟
همه این رفتار ها محصول تبلیغات سیاسی-مذهبی است که بر علیه مردم هزاره جریان داشته ودارد.
تا منافع جمعی مردم هزاره به عنوان اصل اول وارزش واقعی شناخته نشود، نه از شیعه بودن حاصلی به دست می آید ونه از هزاره بون.
والسلام