تاریخ سیاسی عاشورا – جلسه سوم

 

جلسه سوم

چرا امام حسین با یزید بیعت نکرد؟

آیت الله علی محقق نسب

این مطالب در شب های محرم سال 1448 قمری 1405 خورشیدی در پاریس بیان شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ. 8 مایده.

ای اهل ایمان! همواره قیام کننده برای خدا و گواهان به عدل وداد باشید. ونباید دشمنی با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیک تر است.

یکی از بزرگ‌ترین وظایف پیامبران، برپایی عدالت بوده است.

اسلام فقط نماز و روزه نیست. اسلام فقط عبادت فردی نیست. اسلام آمده است تا انسان را از بندگی غیر خدا آزاد کند. هنگامی که حکومت به ابزار ظلم تبدیل شود، سکوت در برابر آن خیانت به دین خدا خواهد بود.

امشب به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخ پاسخ می‌دهیم:

 

چرا امام حسین علیه السلام با یزید بیعت نکرد؟

آیا مسئله یک اختلاف شخصی بود؟ آیا مسئله رقابت بر سر حکومت بود؟ آیا امام می‌خواست قدرت را به دست بگیرد؟ یا حقیقتی عمیق‌تر در میان بود؟

 

مرگ معاویه؛ آغاز مرحله جدید

در سال شصت هجری معاویه مرد.

مردی که نزدیک به چهل سال بر سرنوشت جهان اسلام حکومت کرده بود. اما پیش از مرگش همه چیز را آماده کرده بود. او بزرگان قبایل را خریده بود. مخالفان را تهدید کرده بود. فضای عمومی جامعه را تغییر داده بود.  ومهم‌تر از همه، یزید را بر گردن مردم سوار کرده بود. اکنون تنها چند نفر باقی مانده بودند که بیعت آنان برای حکومت یزید حیاتی بود.

عبدالله بن زبیر.

عبدالله بن عمر.

عبدالرحمن بن ابی بکر.

و مهم‌تر از همه حسین بن علی علیه السلام.

معاویه به خوبی می‌دانست تا زمانی که حسین بن علی بیعت نکند، یزید هرگز مشروعیت نخواهد یافت. زیرا مردم هنوز نوه رسول خدا را می‌شناختند. هنوز صدای پیامبر را به یاد داشتند که فرمود:

«حسین منی و انا من حسین

 

نخستین فرمان یزید

یزید پس از نشستن بر تخت حکومت نامه‌ای به ولید بن عتبه، حاکم مدینه نوشت. در آن نامه دستور داد: از حسین بن علی بیعت بگیر. واگر نپذیرفت گردنش را بزن.

تاریخ اسلام وجامعه اسلامی از همین نقطه وارد مرحله تازه‌ای شد. دیگر معاویه‌ای وجود نداشت که ظاهر دین را حفظ کند.

اکنون حاکمی بر سر کار آمده بود که حتی ظواهر اسلام را نیز رعایت نمی‌کرد.

 

جلسه شبانه در دارالاماره

ولید، امام حسین علیه السلام را شبانه احضار کرد . امام با گروهی از بنی‌هاشم به سوی دارالاماره رفتند .پیش از ورود فرمودند:

اگر صدای مرا بلند شنیدید وارد شوید. امام می‌دانست توطئه‌ای در کار است. در مجلس، نامه یزید خوانده شد. از امام خواسته شد همانجا بیعت کند. اما حسین علیه السلام سکوت را شکست. وجمله‌ای فرمود که تاریخ را تغییر داد:

«مثلی لا یبایع مثله»

شخصیتی مانند من با شخصی مانند یزید بیعت نمی‌کند.

دقت کنید.

امام نفرمود: من بیعت نمی‌کنم .فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمی‌کند.

این یک اصل تاریخی است. حق با باطل بیعت نمی‌کند. نور با ظلمت سازش نمی‌کند. پیامبر با ابوجهل کنار نمی‌آید. علی با معاویه معامله نمی‌کند. وحسین نیز با یزید بیعت نخواهد کرد.

اما، کلام امام حسین معنای مهمتری هم داشت وآن زمامداری مانند حسین وسر نیگونی مانند یزید بود.
این که می گوییم حسین برای حکومت یا قدرت نرفته بود، بدین معنا نیست که حسین سرنیگونی یزید وپیروزی خود را که امام عادل بود، نمی خواست و در نتیجه بی هدف مبارزه می کرد یا مردم کوفه امام را فقط برای جنگ وشهادت دعوت کرده بودند.

این که امام حسین در پی تشکیل حکومت عادلانه نبود وقدرت را برای اجرای عدالت نمی خواست وفقط هدفش شهید شدن بود، سخن نادرست است.

 

یزید چه خطری برای اسلام داشت؟

برخی تصور می‌کنند مشکل امام فقط فساد اخلاقی یزید بود.

در حالی که خطر بسیار بزرگ‌تر بود. یزید می‌خواست فساد را به نام دین رسمی کند. شرابخواری یک گناه شخصی است. اما وقتی شرابخوار بر جایگاه پیامبر بنشیند، گناه به قانون تبدیل می‌شود. فساد به فرهنگ تبدیل می‌شود. وانحراف به نام اسلام ثبت می‌شود.

به همین علت امام فرمود:

«وعلی الإسلام السلام إذا بلیت الأمة براع مثل یزید باید با اسلام خداحافظی کرد هنگامی که امت گرفتار حاکمی چون یزید شود .این جمله اعلان خطر برای همه تاریخ است.

 

وصیت‌نامه تاریخی امام

امام هنگام خروج از مدینه وصیت‌نامه‌ای برای محمد بن حنفیه نوشت . این وصیت‌نامه منشور نهضت عاشوراست.

فرمود:

«إنی لم أخرج أشراً ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً »من برای خوشگذرانی قیام نکرده‌ام. برای قدرت‌طلبی بی هدف قیام نکرده‌ام .برای فساد و ظلم قیام نکرده‌ام. سپس علت قیام را بیان فرمود:

«إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی من برای اصلاح امت جدم قیام کرده‌ام.

 

اصلاح.

این کلید فهم عاشوراست. امام دنبال جنگ نبود. دنبال قدرت بدون عدالت نبود .دنبال انتقام نبود. او برای نجات اسلام  وتغییر نظام یزیدی و برپایی عدالت آمده بود.

خروج از مدینه

شب فرا رسید. مدینه آرام بود.

اما خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها طوفانی بود. حسین باید مدینه را ترک می‌کرد. شهری که قبر مادرش در آن بود. شهری که یادگار رسول خدا بود. شهری که کودکی‌هایش درآن گذشته بود. امام هنگام خروج این آیه را تلاوت فرمود:

«فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین.»  همان آیه‌ای که قرآن درباره خروج موسی از مصر نقل می‌کند. گویا تاریخ دوباره تکرار می‌شد. موسی از چنگال فرعون می‌گریزد.

و حسین از چنگال فرعون امت.

 

غربت اهل‌بیت

تصور کنید. پنجاه سال از رحلت پیامبر گذشته است.

اما فرزند دختر پیامبر باید شبانه از شهر پیامبر خارج شود. چه بر این امت گذشته بود؟ چه بر مسلمانان رفته بود؟

چه اندازه دنیاپرستی گسترش یافته بود که حسین امنیت ماندن در مدینه را نداشت؟ این همان نقطه‌ای است که اشک تاریخ جاری می‌شود.

درس بزرگ امشب

بزرگ‌ترین درس این شب آن است که گاهی حفظ دین از حفظ جان مهم‌تر است. حسین علیه السلام می‌توانست سکوت کند.

می‌توانست بیعت کند. می‌توانست زندگی آرامی داشته باشد. او همه چیز خود را فدای حقیقت کرد.

نه برای قدرت.، بلکه برای ازبین بردن قدرت ظالم. بلکه برای اینکه قرآن زنده بماند. برای این که ظلم ریشه کن شود. برای اینکه نام محمد صلی الله علیه وآله باقی بماند.

برای اینکه روزی انسان‌ها بدانند در برابر ظلم باید ایستاد. واز همین شب، کاروانی به راه افتاد که مقصدش فقط کربلا نبود.

مقصدش بیدار کردن همه تاریخ بود.

بیداری ارزش فدا شدن را دارد. رسالت پیامبران جز آگاه کردن مردم نبوده است. هدف مردان برزگ تاریخ ومبارزان راه آزادی آگاه سازی جامعه وتحول مثبت همراه با عدالت وبرابری در میان مردم بوده است.

اینک از عاشورا وایام عزاداری سالار شهیدان، آگاه سازی را بیاموزیم و برای آگاه کردن جامعه خود فداکاری کنیم.

والسلام



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



خبرهای مرتبط