در رثایِ رنج و شکوهِ قومِ هزاره
علی محقق نسب
سپاس و ستایش آن آفریدگارِ جان و خرد را که اقوام و ملل را به رنگارنگیِ فرهنگ و فضیلت آراست و هر قومی را ودیعتی از شرافت و معنا بخشید؛ و در میانِ این کاروانِ پرغبارِ تاریخ، قومِ هزاره را به صبرِ کوه، وقارِ خاموشی و عظمتِ دانایی ممتاز گردانید.
اما بعد؛
چون سخن از هزاره رود، زبان از وصفِ تمامِ حقیقت عاجز ماند و قلم در برابرِ شکوهِ این قوم، سرِ فروتنی بر آستانِ ادب نهد. چه، هزاره تنها نامِ قومی در جغرافیایِ رنج نیست؛ بلکه روایتی است از ایستادگیِ انسان در مصافِ ظلمت، و حکایتی است از شمعی که هرچه بادِ حادثه بر او وزید، فروزانتر گشت.
ای صاحبدلان!
اگر خواهید که معنایِ صبر را ببینید، به کوهستانهای هزارستان نظر کنید؛ به بلندی های غزنی، ارزگان، دایکندی، وردک، غور، بادغیس، سمنگان، بغلان، بلخ وسر پل تماشا کنید. سرزمین های که در آن ها ، کوه ها وسنگ ها، قرنها خاموش ایستاد ند و تاریخ را نظاره کردند، و مردمانی از جنسِ همان سنگ ها، با سینههایی مالامال از درد، اما لبریز از وقار، روزگار را تاب آوردند.
هزاره، قومِ کتاب است و قلم؛
قومِ نجابت است و بردباری؛
طایفهای که اگرچه تیغِ جفا بسیار دید، دست از دامانِ معرفت برنداشت و چراغِ دانش را در تاریکترین شبهای محرومیت روشن نگاه داشت.
چه بسیار کودکانی که در کنجِ خانههای محقر، زیر نورِ لرزانِ چراغی کمسو، اوراقِ دانش را ورق زدند تا فردا را از اسارتِ جهل رهایی بخشند؛ و چه بسیار مادرانی که با دستهای پینهبسته، نهالِ امید را در دلِ فرزندانِ خویش آبیاری کردند.
آری، عظمتِ هزاره در همین است؛
که درد را به دانایی بدل ساخت،
و رنج را نردبانِ تعالی گردانید.
فرهنگِ هزاره، فرهنگی است آمیخته با متانتِ شرقی و وقارِ انسانی. در آن، موسیقی نالهٔ تاریخ است و شعر، زبانِ جانهای زخمدیده. چون دمبوره در شبانگاهانِ کوهستان بنالد، گویی تمامِ قرونِ خاموشِ این ملت به سخن آمدهاند و حکایتِ غربت و عظمتِ خویش بازمیگویند.
از بلخ تا بامیان تا ارزگان و از زابل تا غور وبادغیس!
ای قله ها ونماد های صبر و استقامت!
ای سرزمینِ بوداهای خاموش!
تو نه فقط خاک، که حافظهٔ زخمیِ تمدنی عظیمی. هر صخرهٔ تو دیوانی از حماسه است و هر درهات، مقتلِ هزار آرزویِ سرکوبشده؛ اما هنوز، از سینهٔ سنگیِ تو عطرِ امید برمیخیزد.
اینان مردمانیاند که تاریخ خواست خاموششان سازد، لیک خاموشی را به وقار بدل کردند؛ خواست بشکندشان، لیک از هر شکست، استوارتر برخاستند. پس عجب نیست اگر امروز، نامِ هزاره با دانایی، فرهنگ و سربلندی همراه گشته است.
روزِ فرهنگِ هزاره، روزِ تکریمِ ملتی است که اگرچه بر صفحاتِ تاریخ، خونِ بسیار از او ریخت، اما هیچگاه دامانِ انسانیت را به نفرت نیالود. این قوم، در اوجِ مظلومیت، حرمتِ آدمی را پاس داشت و در نهایتِ محرومیت، دروازههای علم و هنر را گشود.
پس سزاوار است که در این روز، قامت به احترامِ این فرهنگِ ریشهدار خم کنیم و اعتراف آوریم که هزارهها نه حاشیهٔ تاریخ، که بخشی از عظمتِ فراموشنشدنیِ آناند.
و بدانید؛
تا زمانی که کودکی هزاره کتابی در آغوش گیرد،
تا وقتی مادری در هزارستان لالاییِ امید بسراید،
و تا آنگاه که صدایِ دمبوره در کوهساران طنین افکند،
فرهنگِ هزاره زنده خواهد ماند؛
چون خورشیدی که هرگز در پسِ کوههایِ رنج، غروبِ جاودانه نخواهد کرد.
هزاره ها شایسته هزارستان با شکوه وپیشگام ومستقل است تا همانند هم تباران آسیایی خود تمدن ساز شوند وعلم را با صداقت وامانت ودرستکاری هم آغوش کنند وبدین ترتیب در رشد وبالندگی جامعه بشری سهم ارزنده ایفا کنند!
هزاره ها از دل تاریخ خونبار خود باید آموخته باشند که بدون استقلال نمی توانند جایگاه مناسب خود را پیدا کنند.
پیش به سوی استقلال در سیاست وفرهنگ!
علی محقق نسب – پاریس – 9/ 5 / 2026