فصل چهارم: یهودیان و ارمنیان؛ پراکندگی، حافظه و بازسازی

فصل چهارم – تجربه یهودیان و ارمنیان

 علی محقق نسب

درس هایی که باید آموخته شوند

مقدمه

تجربه یهودیان و ارمنیان از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخی برای مطالعه رابطه میان پراکندگی، حافظه، نهاد و احیای جمعی است. این دو تجربه یکسان نیستند و مقایسه آن ها نباید تفاوت‌های عمیق تاریخی، دینی، جغرافیایی و سیاسی را نادیده بگیرد. بااین‌حال، هر دو نشان می‌دهند که از دست دادن یا تضعیف شدید مرکز سیاسی و سرزمینی الزاماً به پایان موجودیت یک ملت منجر نمی‌شود.

یهودیان طی دوره‌های طولانی در جوامع متعدد پراکنده بودند و در عین حفظ عناصر مهم هویت دینی و تاریخی، نهادها و شبکه‌های اجتماعی متفاوتی ایجاد کردند. ارمنیان نیز پیش از قرن بیستم دارای اجتماعات مهاجر بودند، اما نسل‌کشی و اخراج‌های گسترده در امپراتوری عثمانی، پراکندگی آنان را وارد مرحله‌ای تازه کرد و اجتماعات بزرگی از بازماندگان را در خاورمیانه، اروپا و قاره آمریکا پدید آورد (ساهاکیان، ۲۰۱۵، مقدمه).

پرسش اصلی این فصل آن نیست که کدام ملت رنج بیشتری تحمل کرده یا کدام تجربه موفق‌تر بوده است. پرسش این است که چگونه جامعه پراکنده می‌تواند فاصله جغرافیایی را تحمل کند، حافظه و هویت خود را میان نسل‌ها انتقال دهد، نهاد بسازد و بخشی از پراکندگی را به ظرفیت تبدیل کند؟

 

گفتار اول: پراکندگی؛ پایان سرزمین یا تغییر شکل جامعه؟

  • پراکندگی و خطر گسست

پراکندگی می‌تواند یکی از عمیق‌ترین پیامدهای شکست تاریخی باشد. هنگامی که اعضای یک ملت در کشورهای متعدد و در میان زبان‌ها، قوانین و فرهنگ‌های متفاوت زندگی می‌کنند، بسیاری از سازوکارهای طبیعی استمرار جمعی تضعیف می‌شوند. فاصله جغرافیایی، ازدواج‌های برون‌گروهی، تغییر زبان، تفاوت نظام‌های آموزشی و ادغام اقتصادی و اجتماعی در کشورهای محل اقامت می‌توانند به تدریج ارتباط نسل‌های جدید با جامعه تاریخی را کاهش دهند.

بنابراین، دیاسپورا را نباید به‌خودی‌خود نشانه قدرت دانست. پراکندگی در مرحله نخست می‌تواند نشانه شکست و منشأ آسیب‌پذیری باشد. آنچه اهمیت دارد این است که جامعه با این پراکندگی چه می‌کند.

۲. جغرافیای پراکنده و فضای اجتماعی مشترک

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جامعه پراکنده می‌تواند نوع دیگری از پیوستگی ایجاد کند.

اگر اعضای یک ملت در شهرها و کشورهای مختلف مدرسه، عبادتگاه، انجمن، رسانه، مؤسسه خیریه و شبکه ارتباطی ایجاد کنند، فاصله جغرافیایی الزاماً به گسست کامل اجتماعی منجر نمی‌شود.

در چنین وضعیتی، جامعه از یک جغرافیای واحد به شبکه‌ای از مراکز مرتبط تبدیل می‌شود.

این تحول برای نظریه احیا اهمیت اساسی دارد. سرزمین همچنان اهمیت خود را حفظ می‌کند، اما روشن می‌شود که در دوره فقدان یا ضعف کنترل سرزمینی، نهادها می‌توانند بخشی از وظیفه اتصال جامعه را بر عهده گیرند

.

گفتار دوم: تجربه یهودیان؛ استمرار در پراکندگی

  • دین، متن و اجتماع

در بخش بزرگی از تاریخ یهودیان، دین فقط نظام اعتقادی نبود؛ چارچوبی برای آموزش، خانواده، تقویم، آیین، قانون دینی و سازمان اجتماعی نیز فراهم می‌کرد. اجتماعات یهودی در مناطق مختلف می‌توانستند در شرایط سیاسی بسیار متفاوت زندگی کنند، اما مجموعه‌ای از متون، آیین‌ها، نهادهای دینی و حافظه تاریخی امکان نوعی استمرار فرامرزی را فراهم می‌کرد. این امر به معنای یکسان بودن تمام اجتماعات یهودی نیست. یهودیان اروپا، خاورمیانه، شمال آفریقا و مناطق دیگر از نظر زبان، فرهنگ و شرایط سیاسی تفاوت‌های مهمی داشتند.

۲. آموزش به‌عنوان ابزار استمرار

آموزش در استمرار جوامع یهودی نقشی اساسی داشت. انتقال متون، سنت‌ها و دانش دینی از نسلی به نسل دیگر به جامعه اجازه می‌داد حتی در محیط‌های زبانی و سیاسی متفاوت، بخشی از پیوستگی خود را حفظ کند.

این تجربه یک اصل مهم را آشکار می‌کند :

جامعه‌ای که ابزار آموزش نسل بعد را در اختیار دارد، بخشی از آینده خود را نیز در اختیار دارد.

این گزاره فقط درباره آموزش دینی صدق نمی‌کند. در مراحل بعد، دسترسی به آموزش جدید، دانشگاه، حرفه‌های تخصصی و دانش سیاسی نیز می‌تواند سرمایه انسانی تازه‌ای ایجاد کند. بنابراین، آموزش دارای دو کارکرد متفاوت اما مکمل است : حفظ استمرار و ساخت ظرفیت جدید.

۳. رهایی حقوقی و ورود به جامعه مدرن

از اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم، موقعیت حقوقی یهودیان در بخش‌هایی از اروپا به تدریج تغییر کرد. فرایند «رهایی» یا Emancipation راه ورود بسیاری از یهودیان به شهروندی، آموزش جدید، حرفه‌ها و مشارکت عمومی را گشود؛ هرچند این روند در کشورهای مختلف یکسان، خطی یا برگشت‌ناپذیر نبود.

دیوید سورکین (David Sorkin) نشان می‌دهد که رهایی یهودیان را نباید یک حادثه واحد دانست؛ این فرایند در مناطق مختلف با پیشرفت‌ها و عقب‌گردهای متعدد همراه بود (سورکین، ۲۰۱۹، مقدمه و فصل‌های مربوط به اروپای غربی).

این تجربه برای نظریه احیا اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد حقوق شهروندی می‌تواند ظرفیت‌های نهفته جامعه را آزاد کند. انسانی که پیش‌تر از آموزش، حرفه یا مشارکت سیاسی محروم بوده است، با رفع موانع حقوقی می‌تواند بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی جامعه بزرگ‌تر شود.

اما رهایی حقوقی نیز پایان مسئله نبود. تبعیض و یهودستیزی ادامه یافت و در قرن بیستم، رژیم نازی نه‌تنها بسیاری از حقوق به‌دست‌آمده را لغو کرد، بلکه فرایندی از محروم‌سازی، مصادره، اخراج و سرانجام نسل‌کشی را به اجرا گذاشت (سورکین، ۲۰۱۹، فصل ۲۲).

۴. از شبکه اجتماعی به سازمان سیاسی

در اواخر قرن نوزدهم، بخشی از یهودیان اروپا به این نتیجه رسیدند که رهایی حقوقی و ادغام در کشورهای محل اقامت، مسئله امنیت و آینده جمعی آنان را به‌طور کامل حل نمی‌کند.

صهیونیسم یکی از پاسخ‌ها به این مسئله بود، نه تنها پاسخ موجود. جریان‌های دیگری نیز بر حقوق شهروندی، خودمختاری فرهنگی، سوسیالیسم یا استمرار زندگی یهودی در دیاسپورا تأکید داشتند. این تفاوت دیدگاه برای نظریه احیا آموزنده است : یک ملت می‌تواند درباره هدف نهایی احیا نیز اختلاف داشته باشد. بنابراین، وجود هویت مشترک الزاماً به معنای وجود راهبرد سیاسی واحد نیست.

۵. سازمان‌یابی پیش از فرصت تاریخی

یکی از نکات مهم تجربه یهودیان، شکل‌گیری تدریجی سازمان‌ها و نهادهایی پیش از تأسیس دولت اسرائیل بود. فعالیت سیاسی، جمع‌آوری منابع، مهاجرت، آموزش، سازمان‌های اجتماعی و ایجاد نهادهای محلی در فلسطین طی چند دهه گسترش یافت. بن هالپرن (Ben Halpern) و یهودا راینهارتس (Jehuda Reinharz) نشان می‌دهند که شکل نهادهای بعدی اسرائیل تا حدی از تعامل میان جنبش جهانی صهیونیسم و نهادهای ایجادشده در جامعه مهاجر یهودی در فلسطین پدید آمد (هالپرن و راینهارتس، ۱۹۹۸، فصل ۳، صص ۴۶ـ۵۸).

برای نظریه این کتاب، اهمیت مسئله در داوری سیاسی درباره صهیونیسم نیست؛ بلکه در یک قاعده ساختاری است : فرصت تاریخی زمانی بیشترین اثر را دارد که پیش از رسیدن آن، بخشی از ظرفیت نهادی لازم ساخته شده باشد. این همان اصلی است که در فصل اول به صورت فرضیه مطرح شد و در این تجربه تاریخی مصداق مهمی پیدا می‌کند.

۶. فاجعه و محدودیت نظریه موفقیت

هولوکاست یادآور یک محدودیت اساسی است. برخورداری از آموزش، شبکه، سرمایه انسانی و نهادهای اجتماعی به‌تنهایی نمی‌تواند جامعه را در برابر دولتی که از ظرفیت گسترده برای نابودی سازمان‌یافته استفاده می‌کند مصون سازد. این نکته از ساده‌سازی نظریه احیا جلوگیری می‌کند.

نمی‌توان گفت هر ملتی که به اندازه کافی منظم، تحصیل‌کرده یا ثروتمند باشد الزاماً از فاجعه جلوگیری خواهد کرد. ساختار قدرت خارجی و ماهیت تهدید می‌تواند ظرفیت‌های جامعه را به‌شدت محدود سازد.

بنابراین، نظریه احیا باید میان توانمندی جامعه و محدودیت‌های ناشی از عدم توازن شدید قدرت تعادل برقرار کند.

 

گفتار سوم: تجربه ارمنیان؛ نسل‌کشی، پراکندگی و بازسازی جامعه

  • دیاسپورا پیش و پس از نسل‌کشی

اجتماعات ارمنی پیش از قرن بیستم نیز در مناطق مختلف جهان وجود داشتند. بااین‌حال، نسل‌کشی ۱۹۱۵ و اخراج‌ها و کشتارهای همراه آن، ماهیت و مقیاس پراکندگی ارمنیان را دگرگون کرد.

آناهید تر میناسیان (Anahide Ter Minassian) نسل‌کشی ۱۹۱۵ را نقطه‌ای تعیین‌کننده در شکل‌گیری دیاسپورای معاصر ارمنی می‌داند، هرچند شبکه‌های مهاجر ارمنی سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر داشتند (تر میناسیان، ۱۹۹۴، صص ۱۱۵ـ۱۲۸).

بازماندگان در خاورمیانه، اروپا و قاره آمریکا جوامع تازه‌ای ایجاد کردند. در اینجا مسئله فقط اسکان پناهندگان نبود؛ باید زندگی جمعی نیز در محیط‌هایی تازه بازسازی می‌شد.

۲. از بازمانده به جامعه

پس از یک فاجعه گسترده، نخستین مسئله زنده ماندن افراد است: غذا، مسکن، امنیت، یافتن بستگان و ایجاد زندگی جدید؛ اما اگر این مرحله ادامه پیدا کند و هیچ نهاد پایداری شکل نگیرد، بازماندگان ممکن است به مجموعه‌ای از خانواده‌های پراکنده تبدیل شوند.

تجربه ارمنیان نشان می‌دهد که ایجاد کلیسا، مدرسه، انجمن، مطبوعات، سازمان‌های خیریه و فرهنگی و احزاب سیاسی در بسیاری از اجتماعات مهاجر به بازسازی فضای اجتماعی کمک کرد.

واهه ساهاکیان (Vahe Sahakyan) در بررسی دیاسپورای ارمنی پس از نسل‌کشی، بر نقش نخبگان و نهادها در شکل‌دهی و بازتعریف هویت دیاسپورایی تأکید می‌کند (ساهاکیان، ۲۰۱۵، مقدمه و فصل‌های مربوط به نهادهای دیاسپورا).

از این تجربه می‌توان یک تمایز مهم استخراج کرد :

بازمانده، فردی است که از فاجعه جان سالم برده است؛ جامعه بازسازی‌شده زمانی شکل می‌گیرد که بازماندگان دوباره نهاد تولید کنند.

۳. مدرسه و زبان

برای جامعه‌ای که در کشورهای مختلف زندگی می‌کند، زبان با خطر جدی انتقال‌نیافتن به نسل بعد روبه‌روست. مدرسه ارمنی در بسیاری از اجتماعات دیاسپورا تنها محل آموزش زبان نبود؛ می‌توانست تاریخ، ادبیات، حافظه واحساس تعلق را نیز منتقل کند. این نقش نشان می‌دهد که مدرسه در جامعه پراکنده دو وظیفه هم‌زمان دارد: آماده کردن کودک برای زندگی در کشور محل اقامت و حفظ امکان ارتباط او با میراث تاریخی جامعه.

اگر آموزش فقط وظیفه نخست را انجام دهد، ادغام ممکن است به گسست بین‌نسلی منجر شود. اگر فقط وظیفه دوم را انجام دهد، نسل جدید ممکن است برای مشارکت موفق در جامعه محل زندگی خود آماده نشود. بنابراین، یکی از چالش‌های دیاسپورا تعادل میان ادغام و استمرار است.

۴. کلیسا و نهادهای اجتماعی

کلیسای ارمنی در دوره‌های مختلف تاریخی علاوه بر کارکرد دینی، در حفظ زبان، آموزش، آیین‌ها و حافظه جمعی نیز نقش داشته است؛ اما همان‌گونه که در فصل دوم گفته شد، احیا زمانی پیشرفت می‌کند که جامعه از اتکا به یک نهاد فراگیر به سمت تنوع نهادی حرکت کند.

مدرسه، رسانه، انجمن حرفه‌ای، مؤسسه فرهنگی، سازمان خیریه و نهاد سیاسی هر کدام وظیفه متفاوتی دارند. تجربه دیاسپورای ارمنی نیز نشان می‌دهد که استمرار هویت صرفاً محصول إحساس تعلق نیست؛ زیرساخت نهادی می‌خواهد.

۵. حافظه نسل‌کشی

حافظه نسل‌کشی به یکی از عناصر مهم هویت دیاسپورای ارمنی تبدیل شد. شهادت بازماندگان، اسناد کلیساها، مطبوعات و آرشیوها در انتقال و مستندسازی این حافظه نقش داشته‌اند. بدرُس در ماتوسیان (Bedross Der Matossian) مجموعه گسترده منابع ارمنی درباره نسل‌کشی را شامل آرشیوهای خصوصی و کلیسایی، خاطرات، شهادت‌ها، مطبوعات و آثار بازماندگان بررسی کرده است (در ماتوسیان، ۲۰۱۱، صص ۱۷ـ۳۹.

در اینجا همان تمایز فصل دوم میان «حافظه قربانی» و «حافظه تحلیلی» اهمیت پیدا می‌کند.

ثبت قربانیان و مطالبه شناسایی تاریخی ضروری است؛ اما حافظه هنگامی ظرفیت بیشتری ایجاد می‌کند که علاوه بر ثبت گذشته، به پژوهش، آموزش، آرشیو، دیپلماسی عمومی و مطالبه حقوقی نیز تبدیل شود. بنابراین : حافظه سازمان‌یافته از حافظه پراکنده قدرتمندتر است.

۶. نهاد و استمرار در نسل‌های بعد

یکی از دشوارترین مسائل هر دیاسپورا، نسل‌های دوم و سوم‌اند. نسل نخست معمولاً تجربه مستقیم سرزمین، مهاجرت یا فاجعه را دارد. برای نسل‌های بعد، این تجربه از طریق خانواده و نهاد منتقل می‌شود. اگر نهادهای انتقال ضعیف باشند، فاصله زمانی و جغرافیایی می‌تواند به تدریج هویت را کم‌رنگ کند. به همین دلیل، ارزش نهاد دیاسپورایی فقط در خدماتی که امروز ارائه می‌کند نیست؛ یکی از وظایف آن کاهش هزینه انتقال هویت به نسل بعد است.

این معیار امکان ارزیابی نهادها را نیز فراهم می‌کند: نهادی که فقط نسل نخست را گردهم می‌آورد، ممکن است موفق باشد، اما نهادی که نسل جدید را نیز جذب و مسئولیت را به آن منتقل می‌کند، ظرفیت تاریخی بیشتری دارد.

 

 



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



خبرهای مرتبط