جلسه ششم
عاشورا؛ پیروزی خون بر شمشیر
علی محقق نسب
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله و أصحابه اجمعین.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»
گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند.
امشب به آخرین منزل این سفر میرسیم. سفری که از سقیفه آغاز شد. از انحراف تدریجی جامعه اسلامی گذشت. از سلطنتسازی معاویه عبور کرد. به بیعتخواهی یزید رسید. از کوفه ومسلم و تنهایی یاران گذشت. واکنون در صحرای کربلا به نقطه اوج خود رسیده است.
اما فقط شب اشک نیست. امشب شب فهمیدن عاشوراست. شب فهمیدن راز ماندگاری حسین علیهالسلام است. زیرا سؤال بزرگ تاریخ این است:
چگونه کسی که در ظاهر کشته شد، پیروز تاریخ شد؟
و چگونه کسانی که در ظاهر پیروز شدند، منفور تاریخ شدند؟
صبح عاشورا
صبح دهم محرم سال شصت و یک هجری فرا رسید. شبی که با قرآن و دعا سپری شده بود به پایان رسید. یاران امام آماده نماز شدند. نماز صبح اقامه شد. پس از نماز، امام به یاران خویش نگاهی انداخت.
چهرههایی آرام. دلهایی مطمئن. مردانی که میدانستند تا غروب زنده نخواهند ماند. اما اضطرابی در آنان دیده نمیشد. زیرا مقصد را میشناختند.
امام فرمود:
«صَبْرًا بَنِی الْکِرَامِ، فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ» ای بزرگزادگان! صبر کنید. مرگ چیزی جز پلی نیست که شما را از سختیهای دنیا به بهشت الهی منتقل میکند.
این نگاه حسین به مرگ است. مرگ برای او پایان نیست. آغاز است.
آخرین اتمام حجت
پیش از آغاز جنگ، امام آخرین سخنان خود را با سپاه دشمن مطرح کرد.
سوار بر مرکب شد. قرآن را پیش روی آنان گشود. خود را معرفی کرد.
فرمود:
آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار عموی من نیست؟ آیا سخن رسول خدا را درباره من و برادرم نشنیدهاید که فرمود:
«الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة» اما سکوت بر سپاه کوفه حاکم بود. حق را میشناختند. اما دنیا را بیشتر دوست داشتند.
امام فریاد زد:
اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. این سخن تنها خطاب به سپاه عمر سعد نبود. خطاب به همه تاریخ بود. مخصوصا خطاب به شیعیان أفغانستان سابق وهزارستان موجود است. حسین می گوید: برای دفاع از جان ومال وناموست شجاع باش! آزاده باش! فداکار باش! مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح بده!
آغاز نبرد
نخستین تیر را عمر سعد پرتاب کرد. سپس بارانی از تیرها بر خیمههای حسینی فرود آمد.
جنگ آغاز شد. یاران امام یکی پس از دیگری به میدان رفتند. اما این یک نبرد معمولی نبود.
این میدان نمایش ایمان بود. هر شهیدی که بر زمین میافتاد، در حقیقت صفحهای از معرفت را برای تاریخ تفسیر میکرد. مسلم بن عوسجه شهید شد. حبیب بن مظاهر شهید شد. زهیر بن قین به شهادت رسید.
یاران پیر رفتند. یاران جوان رفتند. وهر کدام هنگام وداع از امام اجازه میخواستند. گویی بزرگترین افتخار آنان شهادت در رکاب حسین بود.
بنیهاشم وارد میدان میشوند
پس از یاران، نوبت خاندان پیامبر رسید. علیاکبر فرزند ارشد حسین. جوانی که مورخان نوشتهاند شبیهترین مردم به رسول خدا بود. وقتی علیاکبر به میدان رفت، امام به آسمان نگاه کرد و فرمود:
خدایا شاهد باش جوانی به میدان میرود که شبیهترین مردم به پیامبر توست.
قاسم بن حسن رفت. نوجوانی که مرگ را «أحلی من العسل»؛ شیرینتر از عسل میدانست.
فرزندان عقیل رفتند. فرزندان جعفر رفتند. آرام آرام خیمهها خلوت شد. تعداد زیادی باقی نمانده بودند.
عباس؛ ستون خیمهها
سپس نوبت ماه بنیهاشم رسید. عباس بن علی. پرچمدار سپاه حق وعدالت خواه.
سالهاست مردم او را به خاطر دستان بریدهاش میشناسند.
اما عظمت عباس تنها در شجاعت نبود. در وفاداری بود. در بصیرت بود. در معرفت بود.
او میتوانست اماننامه دشمن را بپذیرد.
اما پاسخ داد: لعنت خدا بر امان شما. آیا من در امان باشم و فرزند پیامبر در امان نباشد؟
عباس برای آب رفت. اما پیش از آنکه به خیمه بازگردد، به شهادت رسید.
وقتی عباس بر زمین افتاد، امام فرمود:»الآن انکسر ظهری» اکنون پشتم شکست.
تنهاترین مرد تاریخ
خورشید به نیمه آسمان رسیده بود.
یاران به شهادت رسیده بودند. بنیهاشم جان شان را فدا کرده بودند. عباس علمدار وپرچمدار سپاه حسین وپشتوانه استوار سپاه عدالت ومقاومت رفته بود.
اکنون حسین مانده بود و تنهایی. اما این تنهایی شبیه تنهایی دیگران نبود. پشت سر او همه پیامبران ایستاده بودند. همه شهیدان تاریخ ایستاده بودند. همه آزادگان جهان ایستاده بودند.
امام برای آخرین بار به سوی خیمهها آمد. با اهلبیت وداع کرد. دختران گریستند. زینب گریست. سکینه گریست. اما امام آنان را به صبر دعوت کرد. زیرا رسالت هنوز پایان نیافته بود.
آخرین لحظات
امام به میدان رفت. ساعتی جنگید. سپاهیان دشمن جرأت نزدیک شدن نداشتند.
مورخان نوشتهاند هر طرف حمله میکرد، صفوف دشمن را میشکافت. اما تعداد دشمن بسیار بود.
تشنگی شدید بود. زخمها فراوان بود. سرانجام امام بر زمین افتاد. در آن لحظه آسمان تاریخ تیره شد.
زمین لرزید. فرشتگان گریستند. وآخرین زمزمههای حسین بر خاک کربلا جاری شد.
در میان سخنان نقل شده از آن لحظات، این جمله چون خورشید میدرخشد:
«إِلَهِی رِضًا بِقَضَائِکَ وَتَسْلِیمًا لِأَمْرِکَ» خدایا! به قضای تو راضی هستم. وتسلیم فرمان توام. این اوج بندگی است.
آیا عاشورا پایان یافت؟
دشمن تصور میکرد همه چیز تمام شده است.
سرها را بریدند. خیمهها را آتش زدند. اهلبیت را به اسارت بردند. یزید جشن پیروزی گرفت. اما حقیقت این بود که عاشورا تازه آغاز شده بود. زیرا خدا برای این نهضت پیامرسانی بزرگ آماده کرده بود. نام او زینب بود.
زینب؛ ادامه عاشورا
زینب پیام رسان عاشورا الگوی زنان شیعه بود وهست. زنان در مکتب حسین، در مکتب تشیع علوی مانند مردان در عدالت خواهی، در پیام رسانی، در ایجاد حماسه ودر هر بخشی از کوشش های انسانی در کنار مردان اند وهمانند مردان انجام وظیفه می کنند. اگر حسین رهبر میدان نبرد بود، زینب رهبر میدان روایت شد. اگر حسین با خون خود پیام را نوشت، زینب آن پیام را به جهان رساند.
در کوفه خطبه خواند. کوفیان را رسوا کرد. در شام خطبه خواند. یزید را تحقیر کرد. زینب خود را مخفی نگرد. با شال عزا چهره خود را نپوشاند. همانند همسران رسول که در میدان های جنگ پا به پای مردان وسنگر به سنگر در کنار مردان از عدالت وحقیقت دفاع می کردند.
زینب، دختر علی، خطاب به یزید با شجاعت فرمود:
«فَکِدْ کَیْدَکَ وَاسْعَ سَعْیَکَ» هر نقشهای داری به کار ببر. هر تلاشی داری انجام بده. به خدا سوگند هرگز نمیتوانی یاد ما را از بین ببری. این سخن اعلام شکست بنیامیه بود. در همان روزی که گمان میکردند پیروز شدهاند.
چه کسی پیروز شد؟
اکنون پس از چهارده قرن از خود میپرسیم: پیروز کربلا چه کسی بود؟ یزید کجاست؟ قصرهای او کجاست؟ قدرت او کجاست؟ نام بسیاری از فرماندهانش حتی در حافظه تاریخ باقی نمانده است.
اما حسین؟
امروز نام او در سراسر جهان زنده است. میلیونها انسان برای او اشک میریزند. برای او قیام میکنند. از او الهام میگیرند. پس چه کسی پیروز شد؟ همان کسی که خون خود را برای خدا داد.
پیام سیاسی عاشورا
بزرگترین پیام عاشورا این است: مشروعیت از قدرت نمیآید. از حق میآید. از عدالت می آید.
ممکن است حکومت در اختیار باطل باشد. اما حق همچنان حق است. ممکن است اهل حق در اقلیت باشند. اما باز هم پیروز نهایی آنان هستند. امام حسین علیهالسلام به همه تاریخ آموخت:
انسان میتواند همه چیز خود را از دست بدهد اما شکست نخورد.
و انسان میتواند همه چیز را در اختیار داشته باشد اما شکستخورده تاریخ باشد.
خلاصه وبرایند مطلب
عاشورا یک حادثه تاریخی نیست. یک مکتب است. یک معیار است. یک میزان برای سنجش انسانهاست. هر روزی که حق وباطل روبهروی هم قرار بگیرند، عاشوراست. هر زمینی که در آن انسان برای دفاع از حقیقت بایستد، کربلاست.
وهر انسانی که راه حق طلبی وعدالت خواهی ومقاومت در برابر ستم واستبداد ومبارزه با تبعیض وتجاوز را انتخاب کند، در سپاه حسین قرار دارد.
آری…
شمشیرها توانستند بدن حسین را قطعه قطعه کنند. اما نتوانستند اندیشه حسین را بکشند. خیمهها را آتش زدند. اما نتوانستند نور حقیقت را خاموش کنند. سر را از بدن جدا کردند. اما نتوانستند پیام را متوقف سازند. واین است راز جاودانگی عاشورا.
راز اینکه پس از قرنها هنوز دلها با شنیدن نام حسین میلرزد. وهنوز ندای او در گوش تاریخ طنینانداز است:
«هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی؟» واین سؤال، تنها برای ظهر عاشورا نبود. سؤالی است که در همه عصرها از همه انسانها پرسیده میشود. آیا در کنار حسین ومرام حسین ومکتب عدالت خواهی وظلم ستیزی حسین هستی؟ آیا برای دفاع از شرافت خود، از جان خود، از مردم خود واز مکتب خود آماده ای؟
پیام حسین وعاشورای حسینی مقاومت وفداکاری در برابر یزید ویزیدیان تاریخ است. نبرد مردانه با ستم وستمگر است. پیام عاشورا گریه کردن ونالیدن و سپس به مخفیگاه خود خزیدن نیست.
برگزاری مراسم عاشورا بدون شنیدن پیام حسین، بدون آموختن فداکاری وایثارگری در راه حقیقت وبخصوص ابراز مردانگی در دفاع از جان وناموس، هیچ ارزشی ندارد.
نتیجه عزاداری باید شنیدن پیام عاشورا، پیام حسین ویاران حسین باشد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.