جلسه هشتم
شام تا مدینه؛ سقوط هیبت یزید و بازگشت کاروان نور
آیت الله محقق نسب
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله واصحابه اجمعین.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ»
سرانجام کسانی که بدی کردند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و سقوط کردند.
تاریخ عاشورا فقط میدان کربلا نیست.
یک فصل بعد از کربلا وجود دارد که شاید از خود کربلا خطرناکتر باشد برای حکومت یزید.
زیرا در کربلا بدنها را کشتند، سرها را بریدند. خیمه ها را آتش زدند. تاراج کردند، اما در شام حقیقت آشکار شد. مشرعیت حکومت یزید ویزیدیان زمان از مشروعیت ساقط شد.
ورود اسرا به شام
کاروان اهلبیت وارد شام شد. شامی که سالها تحت تبلیغات بنیامیه قرار داشت.
مردم شام، علی علیهالسلام را فقط در قالب ناسزاهای منبرها میشناختند.
اهلبیت پیامبر برایشان نا شناخته بود، اما ناگهان صحنه عوض شد:
سرهای شهدا بر نیزهها. کودکان در غل و زنجیر. زنان داغدار. اهل بیت با وضعیت بسیار رقت بار وارد شام شد.
یزید تصور میکرد امروز روز جشن است، اما نمیدانست امروز آغاز فروپاشی اوست.
مجلس یزید
یزید مجلس بزرگی ترتیب داد.
اشراف شام را جمع کرد. سر مطهر امام حسین علیهالسلام را در برابر خود گذاشت. با چوب بر لبان آن حضرت میزد و اشعار کفرآمیز میخواند. ليت أشياخي ببدر شهدوا – جزع الخزرج من وقع الأسل
در ظاهر، جشن پیروزی بود. یزید گمان می کرد ک هبا کشتن حسین واسارت خانواده اش پیروز شده ودر آن روز جشن پیروزی خود را بر قرار کرده بود، اما در حقیقت، صحنه رسوایی تاریخی خود را تدارک دیده بود. در همین لحظه، زینب کبری سکوت را شکست.
خطبه زینب در مجلس یزید
زینب برخاست. بدون ترس.، بدون لرزش، با صدایی که تاریخ را شکافت.
فرمود: ای یزید! گمان کردی زمین و آسمان را بر ما تنگ کردهای؟ گمان کردی چون ما را به اسارت آوردی، نزد خدا خوار شدهایم و تو عزیز شدهای؟
نه به خدا سوگند! تو هر چه حیله داری به کار ببر، هر چه میتوانی انجام بده… اما نمیتوانی نام ما را محو کنی.
این سخن، اعلام شکست یزید بود. در همان مجلسی که گمان میکرد پیروز است، حقیقت او افشا شد.
خطبه امام سجاد در شام
سپس امام سجاد علیهالسلام اجازه سخن خواست.
یزید ابتدا نپذیرفت، اما وقتی اصرار مردم را دید، اجازه داد.
امام سجاد برخاست.خود را معرفی کرد: مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِي وَ نَسَبِي.
أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا. أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّكْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا. أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَى.أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَى. أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَى. أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّى. أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَى الْبُرَاقِ فِي الْهَوَاءِ. أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِيَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى. أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِيلُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى. أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى.
أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّى بِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ. أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَى إِلَيْهِ الْجَلِيلُ مَا أَوْحَى. أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِيمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ. …..
من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند محمد مصطفایم. ….
مردم شام برای اولین بار فهمیدند چه کسانی را در برابر خود دارند.
صدای گریه در مجلس بلند شد. یزید احساس خطر کرد. دستور داد اذان گفته شود تا سخن امام قطع شود. اما این نیز نتیجه نداد. زیرا حتی در اذان نیز نام پیامبر شنیده میشد و مردم بیشتر به یاد حقیقت افتادند.
فروپاشی تبلیغات اموی
سالها بنیامیه تلاش کرده بودند اهلبیت را دشمن معرفی کنند، اما در یک لحظه همه چیز فرو ریخت. کافی بود مردم بدانند این اسرا، فرزندان پیامبرند. از همان لحظه، شام دیگر همان شام سابق نبود.
یزید که روزی خود را پیروز میدانست، اکنون در برابر افکار عمومی شکست خورده بود.
تغییر تصمیم یزید
یزید دید اوضاع خطرناک شده است. از ترس شورش مردم، تصمیم گرفت مسیر را تغییر دهد.
به ظاهر اعلام کرد که از قتل حسین ناراضی است. ودستور داد اسرا را با احترام بازگردانند.
اما حقیقت این بود که شکست خورده بود. نه در میدان جنگ، بلکه در میدان آگاهی مردم.
اربعین؛ بازگشت نور
در تاریخ آمده است که کاروان اهلبیت پس از آزادی، به سمت کربلا بازگشت.
در روز اربعین، آنان به سرزمین عاشورا رسیدند. وآنجا چه صحنهای بود… جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر، نیز به کربلا آمده بود. او نابینا شده بود، اما دلش بینا بود. وقتی به کنار قبر حسین رسید، گفت:
ای حسین… بدن تو در کربلا غریب ماند… اما نام تو در همه عالم زنده شد.
در آن لحظه، کاروان اهلبیت نیز رسید. زینب بر سر قبر برادر گریست.
امام سجاد گریست. کودکان گریستند. وکربلا دوباره زنده شد، اما این بار نه با شمشیر، بلکه با اشک.
با اثبات حقیقت. با روایت. با آگاهی مسلمانان از مکتب حسین در برابر مکتب یزید.
بازگشت به مدینه
کاروان به سوی مدینه حرکت کرد، اما این بازگشت، بازگشت پیروزمندانه نبود. بازگشت پیام بود. باز گشت مکتب عدالت خوهی بود.
مدینه همان شهری بود که امام از آنجا خارج شده بود. اکنون مردم مدینه حقیقت را میدانستند.
وقتی کاروان وارد شد:
کودکان یتیم بودند. زنان داغدار بودند. وامام سجاد پیام عاشورا را به مردم رساند.
خطبه امام سجاد در مدینه
امام سجاد در مدینه فرمود:
ای مردم! ما از حجت خدا دفاع کردیم. اما شما ما را تنها گذاشتید. آیا نمیدانید چه بر ما گذشت؟
سپس ماجرای کربلا را بیان کرد. مردم مدینه گریستند، ولی دیگر دیر شده بود.
نتیجه سیاسی عاشورا
اکنون حقیقت آشکار شده بود:
یزید اگرچه در ظاهر حکومت داشت، اما در باطن سقوط کرده بود. واهلبیت اگرچه در ظاهر اسیر بودند، اما در حقیقت، فاتحان تاریخ شدند. زیرا آنان حقیقت را زنده کردند. مکتب حسینی را یعنی مکتب عدالت خواهی را در برابر مکتب یزیدی وانحصار طلبی پیروز کردند واین پیروزی را با خون حسین ویارانش واسارت فرزندانش در تاریخ ثبت کردند.
برایند حماسه عاشورا
عاشورا فقط یک حادثه نیست. یک نظام فکری است. یک معیار تاریخی است. یک خط جداکننده بین حق و باطل است.
کربلا به ما میگوید: ممکن است اقلیت باشی، اما بر حق باشی. ممکن است مظلوم باشی، اما پیروز باشی. وممکن است کشته شوی، اما جاودانه بمانی.
یزید رفت. بنیامیه رفتند. اما حسین ماند.
و این راز عاشوراست:
«کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا»
هر روز میتواند عاشورا باشد. و هر زمین میتواند کربلا باشد. چنان که عاشورا در طول ده ها سال در أفغانستان وبر علیه شیعیان حسین تکرار شده است. حتا با این تفاوت که در کربلا سال 61 هجری به زنان تعدی نکردند. به زنان وکودکان ومریضان آسیب نرساندند، اما در کربلای أفغانستان حتا به کودکان در مدارس، آموزشگاه ها، بیمارستان ها، مساجد وسراسر کشور رحم نکردند وهمه را بدون جنگ از دم تیغ گزراندند.
اگر در آن، انتخاب بین حق و باطل باشد. و انسان باید انتخاب کند… با حسین یا با یزید… و تاریخ هنوز منتظر پاسخ ماست. مردم هزاره باید از عاشورا شجاعت، فداکاری، ایثارگری ودفاع از حق وعدالت را آموخته باشد. اگر هزاره ها شیعه واقعی حسین باشند نباید استبداد یزیدی را بپذیرند. حماسه عاشورا جنگ حسین با یزید نبود بلکه مکتب عدالت خواهی حسینی در برابر مکتب تمامیت خواهی ومیراث داری یزدی بود. این جنگ تا انتهای تاریخ ادامه دارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.